مسافرت دوروزه
سلام عزیز دلم خوشگلممممممم ناناسمممممممم عشقـــــــــمممممممم

چهارشنبه هفته ی پیش به همراه باباجون مرتضی اینا و زندایی پروین جونم رفتیم خرم آباد 
البته دلیلش این بود که پنجشنبه مراسم چهلم دختر دایی شراره ( دختر داییه بابا جون) بود طفلک سنی نداشت و بدلیل سرطان سینه از دنیا رفت اونم شب قدر و شب ضربت حضرت علی ما نتونستیم برای مراسمش بریم ... خدا رحمتشون کنه خیلی دختر خوبی بود خیلی آروم و مهربون کلی باهاش خاطره داشتم ....
جمعه برگشتیم دزفول ...
اما تو اون دو روز و دوشبی که اونجا بودیم کلی بهت خوش گذشت یه عالمه با مامان جون و بابا جون و محمد طاها بازی کردی قربونت برم
یه سره میگفتی مد طاآ ... طاها طفلک شوکه شده بود و ازت فرار میکرد .. بغل من که اصلا نیومد یکی ندونه فکر میکنه عمه ی بداخلاقیم ... نه والا بس که نمیبینتمون فکر میکنه غریبه ایم...
همش یه ریییزززززززززززز حرف میزدی و شیرین زبونی میکردی 
وقتی چیزی میخوای بهت میدیم میگی منوووو (ممنون)
میگم دختر مامان کیه؟؟؟؟؟؟ میگی یـــَــــــــــدااااااااااااا
تا از خواب بیدار میشی یا کسی رو تازه میبینی بلند میگی تناااااااااااااااام (سلام)
قربون آیــــــــــــــــــــــه گفتنت برم عزیزم اینقدر خوشگل و با ناز میگی دوست دارم یه چیزایی بهت بگم که ازت آره بشنوم زندگیمممم

دیشب رفتیم یه سر پیش مامان حاجی طبق معمول بغلش نرفتی نمیدونم چرا ... اون خیلی دوستت داره اما شما سخت باهاش انس میگیری... مامان حاجی منو بغل کرد و گفت یلدا ببین مامانت بغل منه تو هم بیا پیشم... شما بغل بابا نشسته بودی یهو با اخم و بغض بلند شدی گفتی نتوووون ...مامان منــــــــــههه ...بویوووووووو (نکن مامان منه برو)
واسه مامان حاجی ناراحت شدم که بغلش نرفتی اما واسه خودم کلی ذووووووق زدم که بهلــــــــــههه دخملیه مهربونم خیلی دوستم داره و منو به هیشکی نمیده
قربونت بررررررممممممممممم

دخملی در حال کنکاش

اینم از طاها
تا اومدم عکس بگیرم چسبید به بابا جون شانس آوردم که این لحظه رو شکار کردم 




مسافرت دوروزه 
